شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
217
نفثة المصدور ( فارسى )
مرده زنده كنم بفرمان خداى تعالى . گفتند : اين بزرگ كاريست ، اگر توانى كرد . پس انديشه كردند كه مردهاى كهن بايد كه زنده كند . هرچه انديشه كردند كهنتر از سام كسى نبود كه پسر نوح بود ، و ايشان شنيده بودند كه گور او در وادى است بر كوهى از كوههاى بيت المقدس . پس گفتند او را : زنده كن . عيسى گفت : نيك آيد . بيرون آمد و خلق از پس او بدان وادى آمدند . عيسى آواز داد كه : يا سام بن نوح قم بإذن اللّه . گويند چهار هزار سال بود تا او مرده بود آنجا كه گور او بود ، زمين بجنبيد ، و بشكافت و سام سر از زمين بركرد و بنشست ، و خاك از سر و ريشش فرومىريخت و ريش و موى او سپيد شده بود . و پيش از ابراهيم عليه السّلام كس را ريش و موى سپيد نبودى . ايشان گفتند : يا عيسى اين سام نيست كه اين را ريش سپيدست . عيسى گفت : ازو بپرسيد كه تو كيستى و من كيم . بپرسيدند . گفت : من سام بن نوح و او عيسى بن مريم پيغامبر خداى . پرسيدش كه يا سام ريشت سپيد چراست ؟ گفت : يا نبىّ اللّه ، در آنوقت كه آواز تو به گوش من رسانيدند پنداشتم كه آواز اسرافيل است ، و روز رستخيز است ، از بيم و هيبت آن موى من سپيد شد . عيسى گفت : خواهى كه دعا كنم تا حقّ سبحانه و تعالى ترا زندگانى دهد تا با ما باشى و خداى را عبادت و خدمت كنى ؟ گفت يا رسول اللّه اينكه مىگويى نيكست ، ليكن آخرش مرگست . چهار هزار سالست تا من مردهام هنوز تلخى جان كندن در حلق من مانده است نخواهم كه ديگر بار مرگ به چشم . دعا كن تا خداى تعالى باز ديگر بار مرا به حال خويش برد . عيسى عليه السّلام دعا كرد ، بار ديگر در گور افتاد و زمين برو راست شد . و چنين گويند كه عيسى در همهء روزگار خويش هشت تن زنده كرد بفرمان خداى تعالى ، و از جملهء اين هشت تن يكى چندانى بزيست كه ازو فرزندان